آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )

568

ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )

را به ياد ميآورد . خطابه‌هايى ، كه پادشاهان ساسانى در روز جلوس ايراد ميكردند ، از حيث بيان شبيه اندرزهاى سابق الذكر است ، و در تواريخ رسمى زمان متن اين خطابه‌ها را با مختصر تغييرى ثبت مينمودند . همچنين نامه منسوب به تنسر هم ، كه از آثار عهد انوشيروان است ، بسبك اندرزها شباهت دارد . فلسفه رايحه اندرزها مبتنى بر اساس ديانتى است . معذالك شيوع اين رسالات بمنزلهء آغاز آزادى افكار است و چندان براى روحانيان قشرى مفيد واقع نشده است . روحانيان زردشتى هر روز قدمى واپس مىرفتند و ديگر قدرت سابق را نداشتند كه بتوانند در برابر جريانهاى جديد سدى بكشند . تعديات ديانتى تا حدى تخفيف يافت . در محافل دانشمندان حكمت عملى بر احكام دينى پيش گرفت . با توسعه افق و انبساط افكار جديد ، رفته‌رفته دامنه شك وسعت يافت . سادگى افسانه‌هاى باستانى ، كه در اجزاء كيش مزديسنى وارد بوده ، تدريجا حتى علماء دين را هم ناراحت و مشوش نمود . ناچار تاويلات استدلالى براى حكايات مزبور پيش آوردند و از راههاى عقلى در اثبات آنها كوشيدند . در مباحثه ، كه يكى از مغان با گيورگيس « 1 » عيسوى كرده ، چنين گفته است : « ما به هيچ وجه آتش را خدا نمىدانيم ، بلكه بوسيلهء آن خدا را مىستاييم ، چنان كه شما بوسيله خاج او را عبادت مىكنيد » . گيورگيس ، كه خود از مرتدان ايرانى بود « 2 » ، در پاسخ چند عبارت از اوستا برخواند ، كه در آن‌ها آتش را چون خدايى نيايش كرده‌اند . آن مغ پريشان شد و براى اينكه مغلوب بشمار نيايد گفت : « ما آتش را مىپرستيم از اين رو ، كه با اوهرمزد از يك طبيعت است » . گيورگيس پرسيد : « آيا هر چه در اوهرمزد هست در آتش هم موجود است ؟ » مغ جواب داد : « بلى . » : گيورگيس گفت : آتش نجاسات و مدفوع اسب و هرچه را بيابد ميسوزاند ، پس اوهرمزد هم ، كه از همان طبيعت است ، اين چيزها را

--> ( 1 ) - Giwargis ( 2 ) - نام ايرانى او مهران گشنسب بود ؛ بالاتر ص 436 را ببينيد .